واکسن هجده ماهگی
گل مامان امروز رفتیم واکسن 18 ماهگیتو زدیم. من کلی از این واکسن برات می ترسیدم و همش خدا خدا می کردم که خیلی ناراحتی نکشی. قرار بود یکشنبه یعنی دور روز پیش این واکسن و بزنی اما چون صبحش بابایی کار داشت و منم می خواستم اگه خدایی نکرده درد و تبت زیاد بود مرخصی بگیرم و چند روزی پیشت باشم .قرار شد که امروز برات واکسنتو بزنیم. عزیزمی که صبح قشنگ خوابیدی تا ساعت هشت و نیم صبح البته شما همیشه 7 بیداری ولی چون دیروز اصلا نخوابیدی دیشب زود خوابیدی و نصف شب حدود ساعت 3 بیدار شدی و یک ساعتی نخوابیدی و خلاصه که صبح هم دیر تر بلند شدی. بعد تا من گفتم بابایی سام و حموم می کنی دویدی به سمت حموم و باباتو صدا کردی البته که قبلش صبحانه خوردی و بهت استام...
نویسنده :
موژان
9:23











